ما مردمان ساده ای هستیم ! یک بار از سوراخ دکترین بومی سالاری گزیده می شویم،بار دیگر از سوراخ غیر بومی سالاری و گه گاهی هم از سوراخ گور پدر هر دوتاشون سالاری(همان تحریم بعضیها)و در این بین دکترین فامیل سالاری دنیای دیگری دارد.
امروز نیز هر کدام از این تز ها موافقین و مخالفینی دارد که دامنه مهر ورزیشان به همدیگر تا سر حد آرزوی مرگ همدیگر کش پیدا می کند! لیکن هر کدام اینها را قیمتیست و آینده ما را نیز هم ،که با عنایت به نرخ تورم ارزیابی دقیق آن سواد بیشتری را می طلبد ،که خوشبختانه ما از آن بی بهره ایم.
لیکن در قاموس تهاتر می توان گفت هر کدام از ما معمولا آینده نداشته مان را در ازای اجرایی شدن یکی از تزهای فوق می فروشیم و در این میان عده قلیلی که به ندرت تعدادشان اندکی فراتر از کل رای دهندگان می شود(مثل دور قبل در دهات ما) آن رابا خیال خام بی فایده بودن حضور یا اطمینان از رای آوری کاندیدای مطلوبشان به بهای یک تفریح جانانه همزمان با روز رای گیری در حواشی رودخانه و باغات زیبای کنار شهر می فروشند.
اما ای عزیز دل برادر سخن در این باب بسیار است که گر چه کام جناب عالی را لذتی زود گذر رو به شیرینی خواهد نهاد لیلن پدر صاحب بچه به در خواهد شد تا این 4 سال تمام شود و جالب اینجاست که اولین معترض سینه چاک کشف چونی و چرایی این اتفاق خیلی بد !خود فلان فلان شده ات می باشی که انگشت اتهام را به سوی هر ابول بشر مادر مرده ای(غیر از خود مبارکتان ) نشانه رفته و تا چشمش را از حدقه در نیاوری از پای نخواهی نشست.
و جالب تر اینجاست که این ماجرا دقیقا 4 سال بعد که از فرط بزرگواری! و ادب! و گذشت! و ایثار! منشا تمامی مشکلات و شاس زدن عزیز دل برادر(همان عزیز بعد از 4 سال از سفر بر گشته ) را به آغوش فراموشی می سپاریم مجددا پر شور تر از پیش تکرار می شود چونان که گفته می شود تا غضنفر زنده است(مظهر هوش و ذکاوت در آدمیان) این حکایت همچنان باقیست. . . . .
درسهای اخلاقی:
1- به هیچ وجه مغلوب جو سازی های صدا و سیما نشده و آنچه خود داریم از بیگانه تمنا نکنیم(یعنی به فامیل خودمان رای بدهیم).
2- در صورتی که به فرض محال چنین نخبه ای در بین فامیل نبود و فرصت کاندیدا توری خودمان نیز نبود به صاحبان زیبا ترین پوستر ها و بزرگترین ستادها رای بدهیم چراکه آنها واقها همه دارایی خود را در طبق اخلاص نهاده و به معنای واقعی کلمه! خود را در معرض افکار عمومی قرار داده و از همه چیز خود گذشته اند.
3- هیچ وقت سعی نکنیم وقت خود را بابت گوش دادن به حرف کاندیداها یا بررسی سوابق و تحصیلات و توانمندی هایشان تلف کنیم چرا که ممکن است دچار سردر گمی شده و مجبور شویم دو شیوه منطقی قبلی را کنار گذاشته و خدای نکرده نظرمان را تغییر دهیم.
4- تجربه مجالس گذشته نشان داده است نماینده مجلس نیازی به تعهد، تخصص و تجربه ندارد چراکه اولا: با وجود این همه کمیسیون فوق تخصصی! تو مجلس این چیزها دیگه در بین احزاب خریداری ندارد ومعمولا بیسواد ترین ها جزئ فعالترین و خبر سازترینها بوده اند، ثانیا: زدن حرف . . . و دادن آبگرمکن و وام و توپ فوتبال از عهده هر ننه قمری بر میاد چه برسه نخبگان ارجمند(البته دور از جون بعضیاشون که مطمئنا رای نخواهد آورد)
نظر شما چیه؟